تبليغاتX
شب برهنه
من اينجام كنار اين همه زيبايي و تو تنهايي با من باش و بامن بيا و بمان

فيلم سينمايي شب برهنه يكي از بهترين موقعيت هاي فروش را داشت. از يك طرف اكران اين فيلم با ابتداي تابستان مصادف شده بود و از طرف ديگر پس از بازي هاي جام جهاني بر روي پرده رفت. همچنين قربان زاده مدتها در فيلمي ظاهر نشده بود و خروج شادمهر عقيلي از ايران هم به نوبه خود تبليغي براي فيلم محسوب مي شد؛ ولي با اين همه، شب برهنه در حالي از پرده هاي سينماها كنار رفت كه فروشش تا 100 ميليون فاصله داشت ...

علت چيست؟؟؟ چرا سهيلي كه ادعا دارد فيلمش براي جوانان است و از سرگشتگي هاي آنها مي گويد. در گيشه شكست خورد ؟؟؟

پاسخ ساده است ... مردم ما هوشيار شده اند و ديگر فريب حضور طعمه هايي چون شادمهر عقيلي را نمي خورند. آنها از فيلمهاي تكراري خسته اند ... مثلث عشقي سوژه ايست كه حتي در سينماي هند هم جذابيت خود را از دست داده است. حال اگر به اين شكل هندسي يك ضلع ديگر هم اضافه شود، باز هم سودي نخواهد داشت.

هر چند شب برهنه حرف هاي زيادي براي گفتن دارد، ولي اغلب اوقات خيلي تند آمده است و بايد پرسيد فايده اين همه ديالوگ هاي ركيك اخلاقي و سياسي چيست؟؟؟ به عنوان نمونه مي توان به قسمتي اشاره كرد كه پوريا و رشيد سوار با آمبولانس اند و رشيد خطاب به او مي گويد:

- اون دختر رو از شهرستون آوردم تا تو شكمشو سير كني، تو هم نامردي نكردي و اونقدر سير كردي كه اومد بالا

همچنين وجود نابازيگراني چون زهرا محمودي و اشكان قاسمي لطمه هاي جدي به كار زده است.

نقاط ضعف اين فيلم در حساس ترين سكانس آن كاملترين آشكار است. قسمتي را كه پوريا (شادمهر عقيلي) به بهشت زهرا مي روند را به ياد بياوريد ...

انتخاب نماهاي ضعيف كارگردان، حس گيري و ميميك ناقص شادمهر، نورپردازي و حتي موسيقي ناهماهنگ و بسيار بد و خلاصه همه و همه دست به دست مي دهند تا بهترين قسمت فيلم را خراب كنند. سكانسي كه مي توانست تماشاگر را بر صندلي سينما ميخكوب سازد ...

آيا واقعا سهيلي اين شكست هنري را به خاطر موفقيت در گيشه خريد؟ پس چرا ؟؟؟

با خبر شديم كه قرار است او به زودي فيلمبرداري فيلم جديدش را با عنوان غوغا آغاز كند. حال آيا واقعا او همين سير نزولي را ادامه مي دهد ؟؟؟ به نظر مي رسد مردم مردي شبيه باران او را بهتر از سهراب و شب برهنه اش دوست دارند ... مطمئنا اگر با فيلمي چون مردي شبيه باران به سينما برگردد، مردم با آن آشتي خواهند كرد و تجربه تلخ فروش پايين آن در گذشته ديگر تكرار نخواهد شد.

و به اميد اينكه سهيلي با غوغا، آشوب به پا نكند و ديگر فيلمهاي برهنه و يا با انصاف، نيمه برهنه اي نسازد.





 

آقاي سهيلي شب برهنه ات را ديدم، غوغا به پا نكن

يادداشتي بر فيلم شب برهنه (سعيد سهيلي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 8:32  توسط مجید   | 

**مادر از فرزندش میگوید**

سلام به همه دوستان گل شادمهری.
امروز میخوام ازرابطه شادمهرعزیز وخانوادش با فریدون فروغی واون عکس
براتون بگم.
اگرپای صحبت مادرگرامی ومحترم شادمهربشینید درحرفهاش ازدوران
بچگی شادمهر بدون شک رگه هایی ازفریدون فروغی پیدامیکنید.
من قسمتی ازاین حرفهاروبراتون مینویسم:
شادمهراززمانی که شروع کرد به موسیقی گوش دادن علاقه زیادی به صدای فریدون داشت مثل من واکثرافراد خانواده
هرچنداون موقع ازمتن شعرهای فریدون که تقریبا سنگین بودند چیز زیادی نمیفهمید اما
عاشق صدای پرطنین وباصلابت فریدون بود.
همیشه عکس فریدون(همون عکسی که بنده درفروم قرار دادم)رو همراهش داشت واوایل فکرمیکردفریدون هم سنش مثل خودش کمه تا اینکه فریدون رودرهنگام اجرای آهنگ نیازدرتلوزیون دیدl
و ازصداش او روشناخت.یک بارمن رومجبورکرد که اون روبه کاخ(کاخ جوانان)ببرم تا ازنزدیک فریدون روببینه دراونجا فریدون رودید وازش امضاگرفت.دریکی ازعکسهاش هم خودشو شبیه اون درست کرد(همون عکسی که همه دوستان دیدند)خلاصه شادمهرباصدا وموسیقی فریدون بزرگ شدودیگه اون روندید چون خبری
ازفریدون نبود واجازه کار بهش نمیدادند.تااینکه فریدون بعدازسالها کنسرتی رودرکیش برگزارکرد وشادمهرهم رفت اما ازنزدیک بافریدون ملاقات نکرد.اون موقع بهروز(صفاریان)برای فریدون دراون کنسرت کیبورد میزد
واین باعث شد که بعداز برگشتن ازکیش شادمهربه همراه بهروز به خونه فریدون بره اما شادمهردرابتدا خودشو معرفی نکرده بود
که خوانندست وفریدون هم به دلیل انزوایی که پیشه کرده بودونارضایتی که از فضای حاکم برموسیقی داخل کشورداشت موسیقیهایه جدید روزیاد دنبال نمیکرد
وهمچنان خودش روبا موسیقیه سیاههاو ری چارلز مشغول کرده بود بنابراین شادمهررونمیشناخت.
اون شب شادمهر برایه فریدون با گیتار آهنگ زندون رو میزنه وفریدون بعدازمدتها به وجد میاد وبه شادمهر میگه براوو(تکه کلام فریدون)براوو شادمهر.شادمهروقتی این شوررودر فریدون میبینه خودش رومعرفی میکنه و میگه من درایران خواننده هستم
وتاحالا 3/4تا آلبوم دادم بیرون وفریدون هم کلی تعجب میکنه وازشادمهر میخواد که کارهاشو به فریدون بده.
شادمهربعدها رابطش با فریدون بیشتر شد واین به خاطر آلبوم نغمه هایه شرقی بود که دراون شادمهر آهنگهایه فریدون رواجراکرده بود.
وقتیکه فریدون رضایتش رو ازاجرایه مجدد شادمهر اعلام میکنه شادمهرهم میگه من همون بچه کوچیکی هستم که بامادرم اومدم کاخ و ازت امضاگرفتم
هرچند فریدون به خاطر زمان زیادی که ازاون موقع میگذشته شادمهرروبه خاطر نمیاره اما علاقش به شادمهردوچندان میشه.
شادمهر بافریدون زیاد بحث میکردودر مورد موسیقی باهاش صحبت میکرد وازش راهنمایی میخواست
اما فریدون بهش میگفت من زیاد نمیتونم به تو کمک کنم چون سبک کاریمون متفاوته اما من ازبعضی کارهات واقعالذت میبرم
اما مهم اینکه من به هنرتوایمان دارم وبه تو امیدوارم.نتیجه همفکریه شادمهر وفریدون ویا تاثیر پذیری شادمهر ازفریدون قفس وفال قهوه ودربی نهایت شب بود.
وقتی شادمهر وفریدون هردوممنوع الفعالیت شدند باهم درد ودل میکردند.
شادمهر از مرگ فریدون ویا به عبارت بهتر از دق کردن فریدون به عنوان یکی ازبدترین حاد ثه هایه عمرش یاد میکنه وخودش روهمیشه مدیون اون حس میکنه.
شادمهر تاحدی برایه نام فریدون احترام قایله که معتقده اسم فریدون رونباید هر جایی آورد.
شادمهر آهنگ قفس رو دروصف فریدون خواند تا برایه همیشه دردلها بماند وآنان که عاشقند این را درک میکنند
پس ما هم میخوانیم:
غرور آسمون روبشکن قفس برایه توکمه
روزخمه کهنه دل تو فقط رهایی مرهمه
امیدوارم از شنیدن این حرفها لذت برده باشید وشک نکنید که شادمهرمارو درک میکنه
چون اون هم مثله ما عاشق خواننده ای بوده که درنوع خودبی نظیره.
(تنهاصداست که می ماند)

-------------------------------------------

این هم متن زیبای یاس

یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی
می ‌گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری این بوته یاس من می مونه یادگاری

هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ‌ها می‌ پیچید
میون کوچه باغا بوی خدا می ‌پیچید (2)


اونایی که نداشتن از خوبیا نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه
عابرای بی‌احساس پا گذاشتن روی یاس ساقه‌هاشو شکستن آدمای ناسپاس

یاس جوون برگرفت تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه  اما سر اومد بهار
یه باغبون دیگه شبونه یاسو برداشت پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه‌ یی کاشت

هزار ساله کوچه ‌ها پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس (2)

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 20:20  توسط مجید   | 

  • بیوگرافی شادمهر عقیلی:
    شادمهرعقیلی
    گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت - فوق لیسانس ازهنرستان موسیقی تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد - بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی - اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت - برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد
    متولد 1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ - بچه خیابان هاشمی تهران - اصلیت طالقانی - فرزند آخر خانواده پدرش و برادرانش را در جنگ تحمیلی از دست داد - در شرایط سخت مالی بزرگ شد - گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت - فوق لیسانس ازهنرستان موسیقی تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد - بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی - اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت - برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد - رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج خواند - متنفر از تجملات " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو - عشا ق بازی بهروز وثوقی - به افراد مختلف القاب مختلف می داد - هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود - رفاقت با جوانان سالم را دوست دارد - با قرض ارگ خرید - کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش - با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید - از هیچ غذایی بدش نمی آید - مردم برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و تمام میشد - خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش - همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر - عاشق اتومبیل بی ام و بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است - الگوی گیتار : اردشیر فرح - شناگر ماهر- حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش - دست به جیب برای دوستان طراز اول - کم حرف - در تهران پاتوق هیشگی نداشته - هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود - زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند - روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران - هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ خواننده ای هم صدایی کند - اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379 - ما درش را میپرستد - یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد - چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد - عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست - بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون تومان گرفت - نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند ماهی یک بار به شمال میرفت - آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد - خواننده محبوب : ریکی مارتین - اهل شب نشینی و روزنامه خواندن نیست - استاد کوک کردن سنتور - بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد - عاشق ماشین عوض کردن - به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد - نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته - آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این آلبوم در ایران هنوز توقیف هست - علاقه مند موسیقی ترکی - با چند خانواده در تورنتو دوست است - گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا - آموزش خصوصی گیتار و ویلن در تورنتو - محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور - فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 میلیون هوا دار داشته - طرح کلیپهایش را خودش میدهد - خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت - یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و مستاجر هست ، البته فعلا - وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و میگوید که هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و اینها همه طرفدارانش هستند - قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند - و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند - قبل از عید سال 83 دست راستش شکست - در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی - هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد.

 

سابوته

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 12:49  توسط مجید   | 

نمیدونم چرا هنوز یاد تو می افتم  ، 
                       که با هر قطره ی اشکت منم مثل تو آشفتم
نمیدونم چرا منم مثل تو بـیتابم   ،
                               شبایی که تو بیداری   بیاد تو نمیخوابم
اونقدر گفتن که آزادیم ، به مرگ ساده تن دادیم
 شاید از جرمه دیروزه       که به این روز افتادیم 
منم همرنگ تو میشم  ،  سراغ عشق و میگیرم
که با هر قطره ی خونت  ،   منم مثل تو میمیرم
پای حرف تو میمونم          که امید به من دادی 
 منم همراه تو میشم        به عشق صبح آزادی
                به عشق صبح آزادی      

 

سکوت میشکنیم باز    بفهمند که هنوز هستیم

 

با فریادت نشون میدی که از هیچی نمی ترسی

 

داره آروم جون میده      نسلی که مرگُ فهمیده

نمی دونم چرا اما           آزادی بوی خون میده

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 12:46  توسط مجید   | 

سلام من اومدم با ی دنیا حرف.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 12:43  توسط مجید   | 

من اينجام كنار اين همه زيبايي و تو تنهايي

 

دلم براي تنهايي تو مي سوزد

 

و خودم آشفته از اين خوش گذراني

 

با من باش و بامن بيا و بمان

 

من بدون تو به روزگار تلخ سرد

 

اندوهگين فقط نگاه مي كنم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 4:52  توسط مجید   | 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و درآن خللوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به سنگ زدي من نرميدم نه گسستم

بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 22:9  توسط مجید   | 

دكمه ماه رو واكن ، پيرهن شب رو درآر

رو تن صبح با بوسه ، نشون آفتاب بزار

با اسب باد ، بهاررو بيار به آشيونه

چهار قد نور رو بردار ، از گيسوي شبونه

دوباره با ستاره  ، خواب رو چراغوني كن

خوشي اگر گرونه ،  بخند و ارزوني كن

حرير آسمون و بكش رو وهم غبار

آيينه دريا رو ، از ميون مه در بيار

يه لحظه با سكوتت ، جنون رو سر به راه كن

بزن به سيم آخر ،  قيامت رو بپا كن

با تيغ رنگين كمون ، بزن به بغض ابرها

بركه رو نقاشي كن ، جاي چشم صحرا

شيشه عمر يخ رو پر كن از آب چشمه

برس به داد دنيا

 فقط با يك كرشمه

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 23:52  توسط مجید   | 

هم زبون خوب من

يه ماهي قشنگ بود

ولي امروز مي دونم

دلش هميشه تنگ بود

ماهي تنگ بلور

سنگ صبور من بود

زندون تنگ ماهي

تنگ بلور من بود

چشماش يه حرفي ميزد

انگار يه چيزي كم داشت

اون پولك هاي روشن

رنگ غبار غم داشت

ماهي سر به شيشه ميزد

دور خودش مي چرخيد

گم مي شد اشك هاش توآب

چشمهاي من نمي ديد

واي كه نمي دونستم

تاب قفس نداره

يه روز رفتم سراغش

ديدم نفس نداره

براش گريه مي كردم

ولي چمهاش نمي ديد

انگار تو اون لحظه ها

خواب دريا رومي ديد

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 23:44  توسط مجید   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 17:50  توسط مجید   | 

دارم از پیش تو میرم

                                تو برام شدی غریبه

ندونستم و ندیدم

                              پشت اون چشمات فریبه

میدنم یه روز با حسرت

                               منو می بینی دوباره

تو میای اما دل من

                               دیگه هیچ شوقی نداره

من جوونیمو گذاشتم

                              پای عشق تو باختم

عمری با نیش و کنایت

                              به خدا سوختم و ساختم

                                  شعر از مجید فرزانه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:36  توسط مجید   |