|
من اينجام كنار اين همه زيبايي و تو تنهايي با من باش و بامن بيا و بمان
|
آقاي سهيلي شب برهنه ات را ديدم، غوغا به پا نكن
يادداشتي بر فيلم شب برهنه (سعيد سهيلي
سلام به همه دوستان گل شادمهری.
امروز میخوام ازرابطه شادمهرعزیز وخانوادش با فریدون فروغی واون عکس
براتون بگم.
اگرپای صحبت مادرگرامی ومحترم شادمهربشینید درحرفهاش ازدوران
بچگی شادمهر بدون شک رگه هایی ازفریدون فروغی پیدامیکنید.
من قسمتی ازاین حرفهاروبراتون مینویسم:
شادمهراززمانی که شروع کرد به موسیقی گوش دادن علاقه زیادی به صدای فریدون داشت مثل من واکثرافراد خانواده
هرچنداون موقع ازمتن شعرهای فریدون که تقریبا سنگین بودند چیز زیادی نمیفهمید اما
عاشق صدای پرطنین وباصلابت فریدون بود.
همیشه عکس فریدون(همون عکسی که بنده درفروم قرار دادم)رو همراهش داشت واوایل فکرمیکردفریدون هم سنش مثل خودش کمه تا اینکه فریدون رودرهنگام اجرای آهنگ نیازدرتلوزیون دیدl
و ازصداش او روشناخت.یک بارمن رومجبورکرد که اون روبه کاخ(کاخ جوانان)ببرم تا ازنزدیک فریدون روببینه دراونجا فریدون رودید وازش امضاگرفت.دریکی ازعکسهاش هم خودشو شبیه اون درست کرد(همون عکسی که همه دوستان دیدند)خلاصه شادمهرباصدا وموسیقی فریدون بزرگ شدودیگه اون روندید چون خبری
ازفریدون نبود واجازه کار بهش نمیدادند.تااینکه فریدون بعدازسالها کنسرتی رودرکیش برگزارکرد وشادمهرهم رفت اما ازنزدیک بافریدون ملاقات نکرد.اون موقع بهروز(صفاریان)برای فریدون دراون کنسرت کیبورد میزد
واین باعث شد که بعداز برگشتن ازکیش شادمهربه همراه بهروز به خونه فریدون بره اما شادمهردرابتدا خودشو معرفی نکرده بود
که خوانندست وفریدون هم به دلیل انزوایی که پیشه کرده بودونارضایتی که از فضای حاکم برموسیقی داخل کشورداشت موسیقیهایه جدید روزیاد دنبال نمیکرد
وهمچنان خودش روبا موسیقیه سیاههاو ری چارلز مشغول کرده بود بنابراین شادمهررونمیشناخت.
اون شب شادمهر برایه فریدون با گیتار آهنگ زندون رو میزنه وفریدون بعدازمدتها به وجد میاد وبه شادمهر میگه براوو(تکه کلام فریدون)براوو شادمهر.شادمهروقتی این شوررودر فریدون میبینه خودش رومعرفی میکنه و میگه من درایران خواننده هستم
وتاحالا 3/4تا آلبوم دادم بیرون وفریدون هم کلی تعجب میکنه وازشادمهر میخواد که کارهاشو به فریدون بده.
شادمهربعدها رابطش با فریدون بیشتر شد واین به خاطر آلبوم نغمه هایه شرقی بود که دراون شادمهر آهنگهایه فریدون رواجراکرده بود.
وقتیکه فریدون رضایتش رو ازاجرایه مجدد شادمهر اعلام میکنه شادمهرهم میگه من همون بچه کوچیکی هستم که بامادرم اومدم کاخ و ازت امضاگرفتم
هرچند فریدون به خاطر زمان زیادی که ازاون موقع میگذشته شادمهرروبه خاطر نمیاره اما علاقش به شادمهردوچندان میشه.
شادمهر بافریدون زیاد بحث میکردودر مورد موسیقی باهاش صحبت میکرد وازش راهنمایی میخواست
اما فریدون بهش میگفت من زیاد نمیتونم به تو کمک کنم چون سبک کاریمون متفاوته اما من ازبعضی کارهات واقعالذت میبرم
اما مهم اینکه من به هنرتوایمان دارم وبه تو امیدوارم.نتیجه همفکریه شادمهر وفریدون ویا تاثیر پذیری شادمهر ازفریدون قفس وفال قهوه ودربی نهایت شب بود.
وقتی شادمهر وفریدون هردوممنوع الفعالیت شدند باهم درد ودل میکردند.
شادمهر از مرگ فریدون ویا به عبارت بهتر از دق کردن فریدون به عنوان یکی ازبدترین حاد ثه هایه عمرش یاد میکنه وخودش روهمیشه مدیون اون حس میکنه.
شادمهر تاحدی برایه نام فریدون احترام قایله که معتقده اسم فریدون رونباید هر جایی آورد.
شادمهر آهنگ قفس رو دروصف فریدون خواند تا برایه همیشه دردلها بماند وآنان که عاشقند این را درک میکنند
پس ما هم میخوانیم:
غرور آسمون روبشکن قفس برایه توکمه
روزخمه کهنه دل تو فقط رهایی مرهمه
امیدوارم از شنیدن این حرفها لذت برده باشید وشک نکنید که شادمهرمارو درک میکنه
چون اون هم مثله ما عاشق خواننده ای بوده که درنوع خودبی نظیره.
(تنهاصداست که می ماند)
-------------------------------------------
این هم متن زیبای یاس
یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی
می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری این بوته یاس من می مونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید
میون کوچه باغا بوی خدا می پیچید (2)
اونایی که نداشتن از خوبیا نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه
عابرای بیاحساس پا گذاشتن روی یاس ساقههاشو شکستن آدمای ناسپاس
یاس جوون برگرفت تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
یه باغبون دیگه شبونه یاسو برداشت پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه یی کاشت
هزار ساله کوچه ها پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس (2)
سابوته
نمیدونم چرا هنوز یاد تو می افتم ،
که با هر قطره ی اشکت منم مثل تو آشفتم
نمیدونم چرا منم مثل تو بـیتابم ،
شبایی که تو بیداری بیاد تو نمیخوابم
اونقدر گفتن که آزادیم ، به مرگ ساده تن دادیم
شاید از جرمه دیروزه که به این روز افتادیم
منم همرنگ تو میشم ، سراغ عشق و میگیرم
که با هر قطره ی خونت ، منم مثل تو میمیرم
پای حرف تو میمونم که امید به من دادی
منم همراه تو میشم به عشق صبح آزادی
به عشق صبح آزادی
سکوت میشکنیم باز بفهمند که هنوز هستیم
با فریادت نشون میدی که از هیچی نمی ترسی
داره آروم جون میده نسلی که مرگُ فهمیده
نمی دونم چرا اما آزادی بوی خون میده
سلام من اومدم با ی دنیا حرف.![]()
![]()
من اينجام كنار اين همه زيبايي و تو تنهايي
دلم براي تنهايي تو مي سوزد
و خودم آشفته از اين خوش گذراني
با من باش و بامن بيا و بمان
من بدون تو به روزگار تلخ سرد
اندوهگين فقط نگاه مي كنم
![]()

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خللوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به سنگ زدي من نرميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

دكمه ماه رو واكن ، پيرهن شب رو درآر
رو تن صبح با بوسه ، نشون آفتاب بزار
با اسب باد ، بهاررو بيار به آشيونه
چهار قد نور رو بردار ، از گيسوي شبونه
دوباره با ستاره ، خواب رو چراغوني كن
خوشي اگر گرونه ، بخند و ارزوني كن
حرير آسمون و بكش رو وهم غبار
آيينه دريا رو ، از ميون مه در بيار
يه لحظه با سكوتت ، جنون رو سر به راه كن
بزن به سيم آخر ، قيامت رو بپا كن
با تيغ رنگين كمون ، بزن به بغض ابرها
بركه رو نقاشي كن ، جاي چشم صحرا
شيشه عمر يخ رو پر كن از آب چشمه
برس به داد دنيا
فقط با يك كرشمه
هم زبون خوب من
يه ماهي قشنگ بود
ولي امروز مي دونم
دلش هميشه تنگ بود
ماهي تنگ بلور
سنگ صبور من بود
زندون تنگ ماهي
تنگ بلور من بود
چشماش يه حرفي ميزد
انگار يه چيزي كم داشت
اون پولك هاي روشن
رنگ غبار غم داشت
ماهي سر به شيشه ميزد
دور خودش مي چرخيد
گم مي شد اشك هاش توآب
چشمهاي من نمي ديد
واي كه نمي دونستم
تاب قفس نداره
يه روز رفتم سراغش
ديدم نفس نداره
براش گريه مي كردم
ولي چمهاش نمي ديد
انگار تو اون لحظه ها
خواب دريا رومي ديد
دارم از پیش تو میرم
تو برام شدی غریبه
ندونستم و ندیدم
پشت اون چشمات فریبه
میدنم یه روز با حسرت
منو می بینی دوباره
تو میای اما دل من
دیگه هیچ شوقی نداره
من جوونیمو گذاشتم
پای عشق تو باختم
عمری با نیش و کنایت
به خدا سوختم و ساختم
شعر از مجید فرزانه